تبليغاتX
دلتنگی

دلتنگی

تو نیستی که ببینی


چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است


چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست


چگونه جای تو در جان زندگی سبز است


هنوز پنجره باز است


تو از بلندی ایوان به باغ می نگری


درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها


به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر


به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند


تمام گنجشکان


که درنبودن تو


مرا به باد ملامت گرفته اند


ترا به نام صدا می کنند


هنوز نقش ترا از قراز گنبد کاج


کنار باغچه


زیر درخت ها لب حوض


درون اینه پک آب می نگرند


تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است


طنین شعر تو مگاه تو درترانه من


تو نیستی که بیبنی چگونه می گردد


نسیم روح تو در باغ بی جوانه من


چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید


به روی لوح سپهر


ترا چنانکه دلم خواسته است ساخته ام


چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر


هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر


به چشم همزدنی


میان آن همه صورت ترا شناخته ام


به خواب می ماند

 

تنها به خواب می ماند


چراغ اینه دیوار بی تو غمگینند


تو نیستی که ببینی


چگونه با دیوار


به مهربانی یک دوست از تو می گویم


تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار


جواب می شنوم


تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو


به روی هرچه دیرن خانه ست


غبار سربی اندوه بال گسترده است


تو نیستی که ببینی دل رمیده من


بجز تو یاد همه چیز را رهکرده است


غروب های غریب


در این رواق نیاز


پرنده سکت و غمگین


ستاره بیمار است


دو چشم خسته من


در این امید عبث


دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است


تو نیستی که ببینی

+نوشته شده در سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت0:3توسط نرگس | |

بیچاره من که بعد توآواره می شم

باورم نمی شه که رفتی از پیشم          

رو زمین نشستم من اما به سختی

اومدم به دیدنت اما تو رفتی       

چاره ی درد من  مرگم رسیده 

اینجا حتی قبله ام صبرم نمیده

اومدم نزارم عشقتو ببازی 

اما این رسمش نبود مهمان نوازی

آره این رسمش نبود مهمان نوازی

می میرم اگر از تو نشانی نمونه عزیزم

می سوزم تو نیایی چشمامو من به در میدوزم

می میرم نگو رفتن من واست فرقی نداره

من میرم اما گریه نکن دیگه فایده نداره

بیچاره ام  خسته ام  چشم انتظارم

توی این پس کوچه ها تنها نزارم

نیستی از تاریکی شبها می ترسم

بی وفا دارم توی سرما می لرزم

می ترسم از غصه ها دوام نیارم

آخه هیچ نشونه ایی از تو ندارم

آروم آروم دارم از غصه می میرم

تو بگو نشونتو از کی بگیرم

تموم زندگی اینه: من و بغض و در و دیوار

چی مونده از سر خسته ام که میخواد بشکنه این بغض

میرم  میرم  میرم  بدون وداع

میرم  میرم  میرم  به خاطره ها

میرم  میرم  میرم  خداحافظ

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت15:17توسط نرگس | |

كاش می شد باردیگر سرنوشت از سر نوشت

كاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت
 
كاش می شد از قلمهایی كه بر عالم رواست
 
با محبت, با وفا, با مهربانیها نوشت

كاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان
 
داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت
 
كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود
 
كاین همه ای كاشها بر دفتر دلها نوشت
 

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت13:45توسط نرگس | |

اگر تنهاترین تنهایان شوم

باز هم خدا هست

او جانشین تمام نداشتن های من است

+نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت20:8توسط نرگس | |

به نام یگانه حامی پرستوهای بی آشیانه

 

 برای همه آنهایی که بی تقصیرند:

 

تقدیم به چشم هایی که در راه ماندندو دلهایی که آنها را راندند

 

تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست وعهد هایی که کسی آنها را نبست.

 

زندگی شیی است: عشق سیبی است: ووای به حال ان که در عشق پای بند نظم وترتیبی ست

 

واما تو:

 

قرار نبود آن وقت های تو باآن وقت های من جایشان را عوض کنند

 

قرار نبود عشق من مثل گیلاس. بوسه. عیدی و تعطیلات تابستان اولش قشنگ باشد

 

قرار نبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم

 

قرار نبود کسی به هوای شکستن دل دیگری بماند

 

قرار بود هر کس به هوای نشکستن دل خودش بماند

 

قرار نبود هر چه نیست باشد قرار بر بی قراری بودو بس

 

گمان نمی کنم نگاه من سنگین تر از نگاه تو باشد

 

اما یقین دارم که کودک دلت کمتر از پیش بهانه ی لالایی های شعر گونه ام را می گیرد

 

مهم نیست فقط یک چیز یاد همه بماند  اگر اتفاقی که نباید بیفتد افتاد تنها برایت مینویسم:

 

خودت خواستی تقصیر من نبود.

 

زیر سایه ی امن ترین سایه بان هستی

 

دلواپس دلواپسی های یکدیگر باشیم

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت16:13توسط نرگس | |

آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام

خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام

لحظه هر لحظه پس از تو غم و گریه در کمینه

هادی جان:تو دیگه بر نمیگردی آخر قصه همینه

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت20:3توسط نرگس | |

 

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم

 

مرگ آن است از خاطر تو با همه خاطره ها محو شوم

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت21:36توسط نرگس | |

برسنگ قبر من بنویسید خسته بود

 

اهل زمین نبود نمازش شکسته بود

 

برسنگ قبر من بنویسید شیشه بود

 

تنها از این نظر که سراپا شکسته بود

 

بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود

 

چشمان او دایما از اشک شسته بود

 

بر سنگ قبر من بنویسید این درخت

 

عمری برای هر تیشه وتبر دسته بود

 

بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر

 

پشت دری که باز نمی شد نشسته بود

+نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت10:49توسط نرگس | |

گفتم اي يار بهار آمد وشورانگيزم

 

بي تو اما چه بهاري؟كه پر از پاييزم

 

زير سقفي كه تو را- آه- تو راكم دارم

 

از غم دايره عجزو عزا لبريزم

 

در پس جام نهان مي شوم ومي يابد

 

مي درد غم جگرم را: به كجا بگريزم؟

 

آه: شن هاي روان: كوه فرو ريخته اند

 

ياري ام كن كه غريبانه فرو مي ريزم....

 

آن كه مانند شب زلزله ويرانم كرد

 

كاش باز آيد وبا ياري او برخيزم.

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت23:29توسط نرگس | |

سلام (هادي جان)

 

الان كه دارم اين متن رو برات مينويسم 6روزقبل از اولين سالگرد توست.

 

هر لحظه كه به سالگردت نزديك تر مي شويم بي قراري ها ودلتنگي هامون

 

بيشترو بيشتر ميشه.وقتي كه خوب با خودم فكر مي كنم ميبينم برگزاري مراسم

 

سالگرد تو :فقط به جا آوردن رسومات وعرف و ياد بود توست و تو هيچ وقت

 

بعد از اتمام مراسمات فراموش نخواهي شد.و هر لحظه و هر روز در ياد و خاطرمان

 

خواهي ماندتا آخرين لحظه عمرمان....

 

 

باور داشتن به اين كه خدا از همه ما و حتي از پدرو مادرما هم به ما نزديكترومهربون تره

 

و خيرو صلاح مارو بهتر ازهمه ما ميدونه:تنها مرحمي بر دل رنجوروغمديده ماست چون

 

باور داريم جايگاهي را كه پروردگارت برايت مهيا كرده و الان در آن به سرمي بري خيلي

 

بهتر از زندگي پر دردو رنج دنيايي است كه الان ما در ان به سر ميبريم.

 

حالا كه مصلحت خدا بر اين بود كه تو مارو ترك كني وشفا نگيري از ايمه طاهرين طلب

 

شفاعتت را خواهانيم

 

اميدوار و آرزو منديم: هادي جان در قيامت با جد خود رسول...و ايمه طاهرين محشور شوي

 

                                آمين

 

به اميد ديداري هر چه زود تر- قربانت نرگس


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت14:42توسط نرگس | |